خرید بک لینک

هوایت رگ به رگ یک دم در این سلول دم کرده

بسُرّان تیغ را امشب که رگ هایم ورم کرده

تو از آیین چنگیزی... من از آیین آیینه...

و چشمانت که بیرحمانه با "من"ها ستم کرده

بپاشم بر تن دفتر که (( طرحی نو در اندازی))

من آن خونم که دستانت درون شیشه ام کرده

من آن پرچم که بی بادم -بروی میله افتادم-

تو آن جنگاور تنها که پرچم را علم کرده

بدم در لاشه ام یک دم مرا لبریز از خود کن

که بی تو زندگی هردم مرا سرشارٍ غم کرده...

.

.

سیدهادی موسوی - اسفند ماه 91 - نیشابور

برچسب: بسُرّان, نویسنده: باران حیدریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:31

صفحه بندی